ابن خلدون ( مترجم : آيتى )

174

تاريخ ابن خلدون ( فارسي )

او فرود آمده بوديد . ديگر آنكه خبر يافت كه شهاب الدين نيز از هند به غزنه مىآيد . پس با عمر بن محمد مرغنى امير هرات به گرفتن مالى مصالحه كرد و پس از چهل روز كه هرات را محاصره كرده بود از آنجا به مرو رفت . اين واقعه در اواسط سال 598 اتفاق افتاد . چون شهاب الدين بيامد و از آنچه خوارزمشاه كرده بود مطلع گرديد ، از غزنه به بلخ و از بلخ به باميان رفت تا به قتال خوارزمشاه رود . مقدمهء دو سپاه به يك ديگر رسيدند . جنگ در پيوستند و از دو سو خلقى كشته شد . خوارزمشاه چونان منهزمان ميدان نبرد را ترك گفت و امير سنجر فرمانرواى نيشابور را كه متهم به خدعه شده بود ، به قتل رسانيد . شهاب الدين در طوس درنگ كرد تا زمستان سپرى شد و قصد آن داشت كه به محاصرهء خوارزم رود . در اين احوال خبر وفات برادرش غياث الدين برسيد . بناچار به هرات باز گرديد و محمد بن خرنك را در مرو نهاد . در اين احوال - يعنى در سال 599 - گروهى از امراى خوارزم به مرو تاختن آوردند . ابن خرنك به مقابله برخاست و از خوارزميان جز اندكى از مرگ نرستند . شهاب الدين فرمان داد كه لشكر غور عازم خوارزم شود . خوارزمشاه نيز لشكرى به سردارى برفور ترك [ 1 ] به قتال محمد بن خرنك فرستاد . در ده فرسنگى مرو دو لشكر را مصاف افتاد . ابن خرنك بگريخت و به مرو بازگشت و لشكر خوارزم پانزده روز شهر را در محاصره گرفت . ابن خرنك امان خواست و از شهر بيرون آمد و بكشتندش . شهاب الدين از مرگ او سخت اندوهگين شد . ميان شهاب الدين و خوارزمشاه از دو سو رسولان به آمد و شد پرداختند ولى كار به جايى نرسيد . شهاب الدين آهنگ بازگشت به غزنه نمود و پسر خواهر خود ، الب غازى را امارت هرات و همچنين علاء الدين محمد بن ابى على غورى را به امارت فيروزكوه [ 2 ] داد و سپهسالارى خراسان و بيشتر امور آن ديار را به دو تفويض كرد و خود در سال 599 به غزنه باز گرديد . خوارزمشاه در اواسط سال 600 به هرات لشكر آورد . الب غازى در هرات بود . شهاب الدين از غزنه به لهاور [ 3 ] به غزا رفته بود . خوارزمشاه در آخر شعبان وارد هرات شد . در هنگام محاصره خلقى از دو طرف كشته شده بود حسين بن خرميل [ 4 ] در كرزبان [ 5 ] ، اقطاع خود بود . او به خدعه نزد خوارزمشاه پيام فرستاد كه سپاهى نزد او فرستد تا فيل و خزانهء شهاب الدين را تسليم كند . خوارزمشاه هزار سوار نزد او فرستاد . او و حسين بن محمد مرغنى راه بر آنان گرفتند و جز اندكى باقى را كشتند . خوارزمشاه از كارى كه كرده بود پشيمان شد . آنگاه به الب غازى پيام داد كه از شهر بيرون آيد و طاعت بپذيرد ولى آلب غازى جوابى درشت داد . قضا را در اين اوان بيمار شد و بيم آن يافت كه مباد بيمارى او را از حمايت بلد غافل سازد آنگاه

--> [ ( 1 ) ] متن : منصور . [ ( 2 ) ] متن : مرووز كوره . [ ( 3 ) ] متن : لهاوون . [ ( 4 ) ] حسن بن حرميل . [ ( 5 ) ] متن : خوزستان .